11 اردیبهشت مصادف با روز جهانی کار، همواره در ایران هم فرصتی بوده است برای توجه به قشری که اگر نباشند چرخ اقتصاد و تولید به طور کل از حرکت باز خواهد ایستاد. بر اساس آخرین نظریه های اقتصادی اگر در جامعه ای اقشار کارگری یا همان «نیروی مولد کار» تقویت شوند، می توان به آینده و پویایی اقتصادی آن جامعه امیدوار بود در غیر این صورت اقتصاد آن جامعه باید در انتظار گرفتار شدن در تله اشتغال های کاذب و دلالی باشد.

بیراه نیست اگر هشدار بدهیم بی توجهی های چند دهه ای و «سرکوب دستمزدها به صورت مزمن» و عدم شکل گیری «سه جانبه گرایی» واقعی در اقتصاد ایران، ما در مسیری قرار داده است که «نیروی مولد کار» در کشور به سمت بی انگیزگی و دست کشیدن از شغل های مولد و رفتن به سمت شغل های کاذب پیش می رود و اگر این روند متوقف نشود، معلوم نیست آینده «تولید» در این اقتصاد چه خواهد شد.

این در حالی است که «تولید» از نظر سیاستگذاری کلان در سال های اخیر همواره به عنوان یکی از اولویت های اقتصاد کشور مطرح شده است و در همه سیاستگذاری های کلان بر آن تاکید شده است.

اقتصاددان های دلسوز و آگاه هم همواره بر این نکته تاکید کرده اند که «راه نجات کشور از بحران های ریز و درشت؛ پایان دادن به اقتصاد دلالی و بها دادن به اشتغال های مولد است.» در این میان یکی از مهم ترین مولفه ها و الزامات توسعه تولید و رشد اشتغال مولد بهاء دادن به نیروی کار مولد و اقشار کارگری است که متاسفانه در حال حاضر شاهد آن نیستیم.

«کارگر» واژه ای که که مقدس است اما مهجور در اقتصادی که در آن سخن از «تولید» است. اقتصادی که سال هاست همایش ها و سمینارهای پرهزینه برگزار می کند برای «ریشه یابی عدم شکل گیری تولید»، اما فاصله حداقل مزد «کارگران» فعال در این اقتصاد با خط فقر اعلامی از سوی بانک مرکزی آن، بیش از چندین میلیون تومان است.

تولید در اقتصادی بال و پر می گیرد، که «نیروی مولد» در آن اقتصاد ارزش و قرب داشته باشد. آیا در اقتصاد ایران، نیروی مولد ارزش و قرب دارد؟ پاسخ به این سئوال اساسی، یک «نه» قاطع و بی برو و برگرد است، بنابراین در چنین اقتصاد و جامعه ای نمی توان انتظار رشد و بالندگی از تولید داشت. تولید را نیروی مولد و کارگر شکل می دهد، اما وقتی در اقتصادی سال ها و دهه های متمادی با پدیده ویرانگر «سرکوب دستمزدهای مولد» مواجه هستیم چگونه می توان انتظار رشد تولید و تقویت روحیه مولد در جامعه  داشت؟

مشغول شدن مسئولان کارگری، به مدیریت چندین بنگاه عریض و طویل و مسائل پیرامون آن،  باعث شده است که کارگران در ایران بی پناه ترین قشر باشند. نماینده های آنها در جلسات و نهادهای تصمیم گیر هم به گواه خودشان کوچک ترین قدرت چانه زنی ندارند و حتی حضورشان در جلسه شورای مزد در پایان هر سال هم، با توجه وزن اضلاع کارفرمایی و دولت و هم افزایی و همراستا بودن منافع این دو ضلع به نوعی فرمالیته و صوری است. شاهد مثال آن هم امضا و ابلاغ مزد تعیین شده برای امسال از سوی دولت، بدون امضا و رضایت طرف کارگری است.

اما آیا از نظر منافع و مصالح ملی ادامه این روند به سود کشور است؟ در حال حاضر حدود 13 تا 14 میلیون خانوار کشور سرپرست شان از طبقه شریف کارگران است، از سوی دیگر بر اساس تئوری های مسلم اقتصادی یکی از عوامل مهم تحقق جهش و رونق تولید «تقویت نیروی مولد کار» یعنی کارگران است. در حال حاضر «سرکوب شدید مزد کارگری» باعث شده است جذابیت درآمدی شغل های کاذبی چون دستفروشی در متروها و اتوبوس های تهران و کنار خیابان های شهرهای دیگر چندین برابر درآمد کارگری باشد، در چنین اقتصادی می توان به رونق «تولید» امیدوار بود؟  آیا ضلع دلالی در اقتصاد ایران که هر چه بیشتر جلو می رویم به قدرت و نفوذ آن در اقتصاد  بیشتر پی می بریم عامدانه با تسخیر بخش های تصمیم گیر دولتی و غیر دولتی در حال زدن ریشه «نیروی کار مولد» در اقتصاد ایران نیست؟

برخی سیاسیون که ظاهرا عادت کرده اند غیر از انتخابات و مسائل سیاسی دو قدم آن ور تر را نبینند، طوری مسائل کارگری را مطرح می کنند انگار می خواهند برای یک قشر سربار و کم توان در اقتصاد ایران مستمری تعیین کنند و نگذارند «گوشت و مرغ» از سفره آنها در این شرایط پر بکشد. این ناآگاهان به مسائل اقتصادی و مسائل اقتصاد کلان نمی دانند پایه رشد و درآمد در هر اقتصادی «تولید»  و  «کارگر» موتور محرک تولید است.

 آنها نمی دانند اگر «جهش تولید» می خواهند باید فضای اقتصاد کلان را به سمتی ببرند که کارگران و تکنسین های تولید که روح زنده این جهش هستند در قبال کاری که انجام می دهند «در رفاه کامل باشند» نه اینکه بتوانند در ماه چند بار گوشت بخرند. اینکه این روزها گوشت و مرغ از سفره کارگران رفته است، راهکارش نه بازگردان آن با منت به سفره شان، بلکه ریشه یابی علت  کوچ این ساده ترین اقلام از سفره «مولدترین و مهم ترین نیروی کار در اقتصاد تولیدی است.»

آقایان نمی دانند، یا خودشان را به ندانستن می زنند که در دنیای امروز نیروی انسانی مهم ترین مولفه در هر سازمانی است و این شاخص مهم  در «اشتغال های تولید محور» چندین برابر افزایش دارد.

جامعه کارگری ایران این روزها از دردهای بسیاری رنج می برد. بیکاری به دلیل کرونا، عدم کفایت دریافتی در برابر هزینه ها، شرایط سخت کار، عدم رعایت همان قانون های نیم بند حمایتی از سوی بسیاری از کارفرمایان و  لیستی بلند بالاتر از این نوع گرفتاریها که جامعه حدود 14 میلیونی کارگری را به شدت زیر تیغ برده است و نزدیک است که نفس شان را ببرد.

برخورد نمایندگان کارفرمایان و دولت با مطالبات مزدی کارگران در سال های اخیر باعث افزایش «شکاف هزینه و درآمد» این قشر شده است و سرکوب مزدی  باعث شده است فاصله میان هزینه و درآمد خانوارهای کارگری به حدی برسد که در حال حاضر جبران آن عملا غیر ممکن به نظر برسد.

به نظر می رسد یکی از مهم ترین و اساسی ترین ضرورت های اقتصادی ایران در حال حاضر رفع مشکلات بخش کارگری و نیروی مولد به صورت جدی و تقویت جایگاه آنان در برابر دلالان و شغل های کاذب است. این یک ضرورت و یک نیاز اساسی برای تقویت یا شاید بتوان گفت نجات اقتصاد ایران از یک بحران است.