از رکود بنگاه تا رخوت نیروی کار؛
دوگانگی ساختاری در بازار کار
بازار کار ایران در وضعیتی بیسابقه گرفتار شده است؛ نشانههای بحران دیگر محدود به یک شاخص یا گروه خاص نیست و تقریباً تمام اجزای این بازار را در بر گرفته است. کاهش تمایل به مشارکت اقتصادی، تضعیف بنگاهها، ناترازی عمیق میان دستمزد و هزینههای زندگی و رشد جمعیت غیرفعال، تصویری نگرانکننده از آینده اشتغال در […]
بازار کار ایران در وضعیتی بیسابقه گرفتار شده است؛ نشانههای بحران دیگر محدود به یک شاخص یا گروه خاص نیست و تقریباً تمام اجزای این بازار را در بر گرفته است. کاهش تمایل به مشارکت اقتصادی، تضعیف بنگاهها، ناترازی عمیق میان دستمزد و هزینههای زندگی و رشد جمعیت غیرفعال، تصویری نگرانکننده از آینده اشتغال در کشور ترسیم میکند و نشان میدهد سیاستهای پولی و حمایتی کوتاهمدت کارایی لازم را ندارند.
بازار کار ایران در نقطه بحران
دبه گزارش اقتصاد ملی ، ر سالهای اخیر، بازار کار ایران شاهد تغییرات ساختاری و بحرانهای چندجانبه بوده است. برخلاف دورههای گذشته که مشکلات بازار کار عمدتاً به یکی از دو بخش عرضه یا تقاضا محدود میشد، امروز هر دو بخش به طور همزمان با چالشهای جدی مواجه شدهاند. از یک سو، نرخ مشارکت نیروی کار روند کاهشی داشته و با وجود افزایش جمعیت در سن کار، بسیاری تمایلی به حضور در بازار ندارند. از سوی دیگر، بنگاهها نیز در جذب و حفظ نیروی کار ناکام ماندهاند و به دلیل فشارهای اقتصادی، افزایش هزینهها و نااطمینانیهای سیاسی و بینالمللی، توانایی استخدام نیروی جدید را از دست دادهاند.شاخصهای اقتصادی همچون شاخص مدیران خرید («شامخ») اتاق بازرگانی و شاخصهای فروش و تولید شرکتهای بورسی نشاندهنده پالسهای منفی برای بازار کار هستند. این شاخصها خبر از شرایط نامساعد بنگاهها میدهند و روشن میکنند که اشتغال دیگر موضوعی دستوری نیست و باید با مکانیزمهای واقعی اقتصادی مدیریت شود.
شوکهای اقتصادی و پیامدهای آن
بنگاهها با مجموعهای از شوکها مواجه هستند که توان آنها در ایجاد و تثبیت اشتغال را کاهش داده است. نااطمینانیهای ناشی از جنگ، بحران انرژی، نوسانات ارزی و عدم پرداخت تعهدات ارزی، هزینههای نگهداری نیروی کار را افزایش داده و روند استخدام نیروی جدید را کند کرده است.در کنار این عوامل، نیروی کار نیز انگیزه کافی برای حضور در بازار ندارد. سطح پایین حقوق و دستمزد در مقابل هزینههای زندگی، عدم دستیابی به شغل متناسب با تحصیلات و تخصص، و نبود امنیت شغلی، انگیزه افراد را برای عرضه نیروی کار کاهش داده است. نتیجه، بازاری است که در تنگنای شدید قرار گرفته و بدون ایجاد تغییرات ساختاری، بهبود آن تقریباً غیرممکن است.
جمعیت غیرفعال و «نیتها»
یکی از جدیترین چالشهای بازار کار، افزایش جمعیت غیرفعال و پدیده «نیتها» است. این گروه از جوانان نه شاغل هستند، نه در حال تحصیل و نه در حال مهارتآموزی. کارشناسان اقتصاد ایران این افراد را «آتش زیر خاکستر» مینامند، زیرا بیتوجهی به آنها میتواند در آینده منبع اصلی نارضایتی و اعتراض اجتماعی شود.با توجه به رشد روزافزون این جمعیت، سیاستهای حمایتی کوتاهمدت و پولمحور نمیتواند به تنهایی پاسخگو باشد. صرف ارائه یارانه یا کمکهای مالی، بدون ایجاد فرصتهای مهارتآموزی و اشتغال مولد، نه تنها مشکل را حل نمیکند بلکه آن را پیچیدهتر میسازد.
سیاستهای حمایتی ناکارآمد
سالهاست که دولت برای کاهش فقر و محرومیت به حمایتهای مالی تکیه کرده است، اما این تاکتیک نتوانسته تأثیر پایداری بر بازار کار داشته باشد. تخصیص منابع مالی صرفاً به مصرف میانمدت افراد منجر شده و از توانمندسازی واقعی نیروی کار جلوگیری کرده است.آمار نشان میدهد تعداد افراد تحت پوشش نهادهای حمایتی همچون کمیته امداد هر سال افزایش مییابد؛ این نه یک موفقیت که نشانه ناکارآمدی سیستم و ضعف عملکرد سیاستگذار است. در عین حال، تفکیک میان افراد نیازمند حمایت ویژه و کسانی که توان ورود به بازار کار دارند، انجام نمیشود و این باعث افزایش بار مالی و اجتماعی بر دولت و جامعه شده است.
نیاز به تغییر ریل سیاستگذاری
کارشناسان تأکید میکنند که زمان تغییر ریل سیاستگذاری از «پولپاشی» به «توانمندسازی و مهارتآموزی» فرا رسیده است. تجربه کشورهایی مانند هند و چین نشان میدهد که حتی در مواجهه با جمعیت زیاد، میتوان با تمرکز بر مهارتآموزی و افزایش بهرهوری، اشتغال مولد ایجاد کرد و در نتیجه فقر و نابرابری را کاهش داد.توانمندسازی گروههای هدف، از جمله زنان و جوانان، میتواند نقش اصلی در خروج از بحران بازار کار ایفا کند. ایجاد اشتغال هدفمند نه تنها مشکل ناتوانی اقتصادی افراد را حل میکند، بلکه اثرات مثبت خود را در کاهش فقر، نارضایتی اجتماعی و افزایش امنیت روانی و اقتصادی جامعه نشان میدهد.
آینده بازار کار بدون اصلاحات ساختاری
اگر اصلاحات ساختاری در بازار کار انجام نشود، پیامدهای اجتماعی آن اجتنابناپذیر است. رشد جمعیت غیرفعال، افزایش فقر، گسترش نارضایتی و حتی شکلگیری بسترهای ناامنی در جامعه، بخشی از نتایج محتمل این بحران خواهد بود.کارشناسان هشدار میدهند که سیاستهای کوتاهمدت پولی و حمایتی، بدون اصلاحات اقتصادی و سیاسی داخلی، نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه در برخی موارد خود به بخشی از مسئله تبدیل شده است. به عبارت دیگر، برای خروج از این بحران، ایجاد شوک مثبت و اصلاحات بنیادی در ساختار بازار کار ضروری است.
بازار کار ایران در حال حاضر در نقطه بحرانی قرار دارد که هم بخش عرضه و هم بخش تقاضا با مشکلات جدی مواجه هستند. جمعیت غیرفعال، بنگاههای ناتوان، کاهش انگیزه نیروی کار و سیاستهای حمایتی ناکارآمد، مجموعهای از عوامل هستند که وضعیت بازار کار را پیچیده کردهاند.راهکار پیشنهادی کارشناسان اقتصادی، تغییر رویکرد از حمایتهای صرف مالی به اقدامات هدفمند توانمندسازی و مهارتآموزی است. با توجه به تجربههای موفق کشورهای دارای جمعیت بزرگ، ایجاد اشتغال هدفمند و افزایش بهرهوری، کلید خروج از بحران اشتغال و کاهش فقر در ایران است.در نهایت، بدون اصلاحات ساختاری، توسعه مهارتها و ایجاد فرصتهای شغلی واقعی، بازار کار ایران همچنان در مسیر خطرناک کاهش مشارکت، افزایش نارضایتی اجتماعی و گسترش جمعیت غیرفعال باقی خواهد ماند.
نظرات و تجربیات شما لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
