وقتی ریسکهای سیاسی بر منطق سودآوری سایه میاندازند؛
بورس در برزخ ترس و ترازنامه
بازار سهام ایران در دیماه پرحادثه امسال، روزهایی را پشت سر گذاشت که کمتر شباهتی به منطق کلاسیک سرمایهگذاری داشت. در شرایطی که گزارشهای مالی شرکتها از ارزندگی قابلتوجه و سودآوری پایدار حکایت میکرد، تابلوی معاملات سرخپوش شد و شاخصها یکی پس از دیگری عقب نشستند. گویی بازار، چشم بر بنیادها بسته و تمام تمرکز […]
بازار سهام ایران در دیماه پرحادثه امسال، روزهایی را پشت سر گذاشت که کمتر شباهتی به منطق کلاسیک سرمایهگذاری داشت. در شرایطی که گزارشهای مالی شرکتها از ارزندگی قابلتوجه و سودآوری پایدار حکایت میکرد، تابلوی معاملات سرخپوش شد و شاخصها یکی پس از دیگری عقب نشستند. گویی بازار، چشم بر بنیادها بسته و تمام تمرکز خود را بر ریسکهای سیستماتیکی دوخته است که از دل تحولات سیاسی و امنیتی سر برآوردهاند؛ ریسکهایی که نهتنها قیمتها، بلکه روان جمعی معاملهگران را نیز نشانه گرفتهاند.
به گزارش اقتصاد ملی ، دیماه امسال را میتوان یکی از پرتنشترین مقاطع سالهای اخیر برای بازار سرمایه ایران دانست؛ ماهی که نهتنها شاخصها و ارزش معاملات، بلکه ذهن و احساس فعالان بازار را نیز دستخوش نوسانات شدید کرد. در این دوره، بورس تهران صحنه تقابل دو نیروی متضاد بود: از یک سو، ارزندگی بنیادی شرکتها که بر پایه گزارشهای مالی، نرخهای فروش، حاشیه سود و مزیتهای صادراتی شکل گرفته و از سوی دیگر، ریسکهای سیستماتیک ناشی از التهاب سیاسی و سایه تهدیدهای امنیتی که همچون ابری تیره بر فراز تصمیمگیریها سنگینی میکرد.
در روزهایی که فضای عمومی کشور زیر فشار اخبار ناگوار، شایعات و تحلیلهای بعضاً متناقض قرار داشت، بازار سرمایه نیز از این فضا بینصیب نماند. بورس، بهعنوان آینه انتظارات و ترسهای اقتصادی، زخم عمیقی برداشت؛ زخمی که تنها با افت چنددرصدی شاخصها قابل توصیف نیست، بلکه باید آن را در کاهش اعتماد، افزایش احتیاط و تغییر رفتار معاملهگران جستوجو کرد.
صعودی که پرسشبرانگیز بود
رفتار بازار در ابتدای دیماه، برای بسیاری از فعالان و ناظران تعجبآور بود. شاخص کل، برخلاف انتظار عمومی و در دل فضای پرریسک سیاسی، روندی صعودی به خود گرفت. این حرکت، بهویژه برای کسانی که اخبار را بهصورت لحظهای دنبال میکردند، نوعی ناهماهنگی میان واقعیتهای بیرونی و رفتار بازار به نظر میرسید. اما این صعود، بیدلیل نبود و ریشه در مجموعهای از عوامل داشت که همچون تارهایی نامرئی، مسیر حرکت بازار را هدایت میکردند.نخستین عامل، انفصال اطلاعاتی و اختلال گسترده در اینترنت و فیلترینگ بود. این وضعیت باعث شد بخشی از جامعه معاملهگران، بهطور موقت از جریان اصلی اخبار سیاسی و تحلیلهای بینالمللی فاصله بگیرند. در چنین شرایطی، تمرکز برخی فعالان صرفاً بر دادههای تابلویی، نمودارها و نشانههای تکنیکال معطوف شد؛ گویی بازار در یک حباب اطلاعاتی، تنها با منطق درونی خود حرکت میکرد.دومین عامل، پدیده «انکار ریسک» بود. گروهی از سرمایهگذاران، احتمال بروز تنشهای بزرگ و فراگیر را کماهمیت میدانستند و بر این باور بودند که تحولات سیاسی، مانند دفعات پیش، در سطحی محدود و کنترلشده باقی خواهد ماند. این نگاه، هرچند خوشبینانه، اما در کوتاهمدت به افزایش تقاضا و رشد قیمتها دامن زد.سومین عامل، باور به حمایت نهادهای بزرگ و بازیگران حقوقی بود. برخی فعالان معتقد بودند «دستهای پنهان» در حال حمایت از بازار هستند تا از ریزش شدید جلوگیری شود. این تصور، فارغ از صحت یا عدم صحت آن، نقش مهمی در شکلدهی انتظارات کوتاهمدت داشت.چهارمین عامل، جذابیت قیمتی سهام بود. نسبتهای ارزشی، از جمله P/E پایین بسیاری از شرکتها، در مقایسه با تورم و سایر بازارهای دارایی، سهام را همچنان گزینهای قابل دفاع نشان میداد. برای بخشی از سرمایهگذاران، سود بالقوه آنقدر جذاب بود که ریسکهای موجود را موقتاً به حاشیه براند.پنجمین عامل، امید به تغییر سیاستهای اقتصادی بود. برخی معاملهگران انتظار داشتند دولت با اصلاح سیاستهای ارزی، بهبود روابط اقتصادی و ارائه گزارشهای مالی امیدوارکنندهتر، فضای کسبوکار را ترمیم کند. این امید، هرچند شکننده، اما در شکلدهی موج خرید نقش داشت.و نهایتاً ششمین و شاید مهمترین عامل، ارزندگی بیچونوچرای بنیادی بود. گزارشهای میاندورهای شرکتها، بهویژه در صنایع دلاری و صادراتمحور، از سودآوری قابلتوجه حکایت داشت. این دادهها، سنگینترین وزنه در کفه ترازوی خریداران محسوب میشد و بسیاری را به این نتیجه رساند که بازار، بیش از حد بدبین شده است.
فروپاشی تعادل و بازگشت ترس
اما این تعادل شکننده، دوام چندانی نداشت. در روزهای اخیر، با تشدید فضای روانی منفی و پررنگتر شدن احتمال بروز تنشهای جدی، بازار ناگهان رنگ خون به خود گرفت. ترس از جنگ، دیگر نه یک احتمال دور، بلکه تهدیدی قریبالوقوع تلقی شد که تمام فضای معاملات را درنوردید. در این نقطه، کفه ترازو بهوضوح به نفع ریسکهای سیاسی سنگین شد و ارزندگی بنیادی، هرچند همچنان پابرجا، اما موقتاً به حاشیه رانده شد.خریداران جسوری که در روزهای قبل وارد میدان شده بودند، عقب نشستند و فروشندگان، چه برای شناسایی سودهای قبلی و چه برای فرار از ریزش بیشتر، ابتکار عمل را به دست گرفتند. آنچه رخ داد، صرفاً یک اصلاح قیمتی یا تعدیل عددی نبود؛ بلکه بازتابی از یک حس جمعی از ترس و نااطمینانی بود که بر بازار سایه افکند.
دو لایه ریسک؛ از شبح جنگ تا چالش اقتصاد
برای درک عمق این ترس، باید میان دو لایه متفاوت از ریسک تمایز قائل شد. لایه نخست، ریسک کوتاهمدت یا همان «شبح جنگ» است؛ سناریویی که بزرگترین کابوس هر سرمایهگذار محسوب میشود. بروز یک درگیری گسترده، میتواند تمام محاسبات بنیادی، پیشبینیهای سودآوری و حتی مزیتهای نسبی شرکتها را بیمعنا کند. همین احتمال، هرچند با ضریب وقوع نامشخص، برای ایجاد موجی از فروش کافی بود.لایه دوم، ریسک بلندمدت یا «چالش اقتصاد» است. بحرانهای سیاسی و امنیتی، در صورت تداوم، سرمایه اجتماعی را فرسوده و فضای لازم برای انجام اصلاحات ساختاری اقتصادی را محدود میکنند. در چنین شرایطی، احتمال اتخاذ سیاستهای شتابزده و چکشی افزایش مییابد؛ سیاستهایی که شاید در کوتاهمدت مسکّن باشند، اما در بلندمدت آینده اقتصاد و بازار سرمایه را با مخاطره مواجه میکنند.
نشانههای بلوغ در دل بحران
با وجود همه این ابهامات و فشارها، بازار سرمایه ایران نشانههایی از بلوغ و تابآوری نیز از خود بروز داد. ثبات نسبی نرخ ارز، حتی در اوج تنشهای سیاسی، سیگنالی مثبت برای فعالان بازار بود و نشان داد که ابزارهای کنترلی نسبت به گذشته کارآمدتر شدهاند.همچنین، قدرت گزارشهای مالی، بهویژه در شرکتهای صادراتمحور، همچون فانوسهایی در تاریکی عمل کرد. این گزارشها باعث شد حتی در روزهای منفی، برخی نمادها تقاضای خود را حفظ کنند و از افتهای سنگین در امان بمانند.از سوی دیگر، تغییر ذائقه سرمایهگذاران و چرخش نقدینگی از سهام بزرگ و شاخصساز به سمت شرکتهای متوسط و کوچک با پتانسیل رشد بالاتر، نشانهای از جستوجوی هوشمندانه فرصتها بود؛ رفتاری که حاکی از آن است که بازار، حتی در شرایط بحرانی، کاملاً منفعل نیست.
بازار در برزخ عدم قطعیت
واقعیت این است که بازار سرمایه ایران امروز در برزخی از عدم قطعیت قرار دارد. از یک سو، کوهی از ارزندگی انکارناپذیر در صورتهای مالی شرکتها نهفته است که خرید سهام را از منظر تحلیلی توجیه میکند. از سوی دیگر، ابر سیاهی از ریسکهای سیاسی و امنیتی، افق دید سرمایهگذاران را تیره کرده است.در چنین فضایی، تصمیمگیری بیش از آنکه یک محاسبه صرف مالی باشد، به سنجش تحمل ریسک و درک شرایط سیاسی وابسته است. آینده کوتاهمدت بازار، نه در تالار شیشهای بورس، بلکه در عرصه سیاست و تحولات امنیتی منطقهای و بینالمللی رقم خواهد خورد. بازار سرمایه، تنها آیینهای است که این تحولات را با زبان اعداد، صفها و هیجانات جمعی بازتاب میدهد.
برآیند آنچه در روزهای اخیر رخ داده، این است که بازار سهام موقتاً چشم بر ارزندگی بنیادی شرکتها بسته و تمرکز خود را بر ریسکهای سیستماتیکی معطوف کرده که از جنس سیاست و امنیت هستند. نتیجه طبیعی این رویکرد، سرخپوشی تابلوی معاملات و افزایش احتیاط سرمایهگذاران بوده است. با این حال، نمیتوان با قاطعیت گفت که این روند در بلندمدت تداوم خواهد داشت. تجربه نشان داده است که پولهای داغ، پس از فروکش کردن موج ترس، دوباره راه خود را به چرخه معاملات پیدا میکنند.آنچه در این میان اهمیت دارد، پرهیز از تصمیمهای هیجانی، چه در افراط خوشبینی و چه در تفریط هراس است. تاریخ اقتصاد بارها ثابت کرده که پس از سختترین طوفانها، آنچه نهایتاً قد علم میکند، ارزندگی و قدرت سودآوری بنگاههاست. عبور از این مقطع حساس، نیازمند صبر، تحلیل گامبهگام و نگاه واقعبینانه به هر دو سوی معادله است؛ هم ریسکها و هم فرصتها.
نظرات و تجربیات شما لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
